دانشجو اعتبار نداره
۱۳۸۸/۱۰/۸ بازدید: 2320

" دانشجو اعتبار نداره "

 ساعت حدود 4 بعد از ظهر پنج ارديبهشت 76- اسلامشهر
دو دانشجوي پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران با كلي كلاس و افاده و غرور سر سفره عقد نشسته بودند و شايد خيلي ها در آن لحظه آرزو مي كردند جاي يكي از آنها باشند .
حدود نيم ساعت بعد عاقد وارد شد و چون عقد ديگه اي بايد مي رفت ، بدون معطلي رفت سر اصل مطلب.
بعد از گرفتن شناسنامه زوجين و چند سوال معمولي پرسيد : شغل عروس خانم چيه ؟
داماد با افتخار گفت : دانشجوي پزشكي. و اين گفتگو اينطوري ادامه پيدا كرد :
- دانشجو؟! دانشجو كه شغل نيست.
- پس چيه ؟
- هر چي باشه من نميتونم بنويسم دانشجو.
- چرا؟
- مگه نمي خواين از بانك وام ازدواج بگيرين؟
- چرا حاج آقا، مي خوايم، نياز داريم .
- اگه بنويسم دانشجو بهتون وام نميدن.
- چرا؟ مگه چه اشكالي داره ؟
- آخه دانشجو اعتبار نداره ، هيچ بانكي به دانشجو وام نميده.
عروس خانم كه تا اون موقع ساكت مونده بود وارد بحث شد : يعني چه ؟ بعد از 13-14 سال زحمت حالا كه تو بهترين دانشگاه و بهترين رشته قبول شديم اعتبار نداريم .
- به هر حال اينجوريه،... چيكار كنم؟ چي بنويسم؟
- به درك كه وام نميدن، بنويسين دانشجو ...  ولي ... آخه وامو لازم داريم  ...  نمي دونم ...
- پس با اجازه تون مي نويسم خانه دار.
- يعني خانه دار از دانشجو معتبرتره؟
- بهش راحتتر وام ميدن .
- لعنت بر ....
- شغل شما چيه آقا داماد؟
- دا ... دا ... دانش جو!
- حتماً دانشجوي پزشكي؟ ... شما رو چي بنويسم؟
- ميشه بنويسيد پزشك؟
- نه مسئوليت داره!
- وقتي نميشه بنويسين دانشجو يا پزشك هر چي دلتون ميخواد بنويسين ، ديگه چه فرقي مي كنه، امان از بي پولي ...
- پس من مي نويسم شغل آزاد
- آزاد يعني چي ؟
- يعني هر چي غير دانشجو!
- اي ....

يكسال بعد، ساعت حدود 8 شب، ايستگاه اتوبوس، ميدان انقلاب
- خب خانم امروز چه خبر؟
- هيچي، كلاسها رو كه با هم بوديم، بعدش هم رفتم كتابخونه، اونجا هم طبق معمول، همه در سكوت. شما چه خبر؟
- راستش بعدازظهري با دو تا از بچه ها تو محوطه جلو مسجد نشسته بوديم و گپ ميزديم. منم خاطره عقدمونو گفتم و اينكه هيچ جا دانشجو رو تحويل نمي گيرن. بچه هاي ديگه هم دلشون پر بود. هر كي چيزي مي گفت. يهو يه ايده خوب به ذهنمون اومد.
- چه ايده اي؟
- اينكه خودمون يه كاري بكنيم.
- مثلا چه كاري؟
- نمي دونم، شايد يه صندوق بزنيم.
- صندوق !؟
- آره صندوق قرض الحسنه، مخصوص دانشجوا، كسي ديگه اي هم راه نديم، مي دوني جايي كه دانشجوا رو تحويل بگيرن، كارت دانشجويي از شناسنامه هم معتبر تر باشه، ... چه شود.
- كه چكار كنيد؟
- معلومه به دانشجوا وام بديم. آخه ... با اين كار .... خيلي از .... گرفتي؟
- آره، خيلي جالبه، اگه بشه اينكارو كرد با يه تير دو نشون ميشه زد شايد هم چند نشون، هم مشكل خيلي از دانشجوا رو ميشه حل كرد هم سنت قرض الحسنه تو دانشگاه تبليغ ميشه هم ...  هم ...
- آفرين،  حق با شماست، انشالله ميشه.

شش ماه بعد، ساعت حدود 11 صبح يك روز باراني، داخل اولين شعبه صندوق(كيف سامسونت تحويلدار قبلي و مدير عامل فعلي)
اولين حساب قرض الحسنه دانشجويي در يك صندوق دانشجويي و توسط دانشجو خانم دكتر .... با مبلغ 25 هزار تومان(معادل 25 درصد وام ازدواج دريافتي ايشان از بانك ... ) افتتاح گرديد، حساب با بركتي كه هنوز باز است.
و بدين ترتيب صندوق قرض الحسنه دانشجويان ايران متولد شد.

به قلم : مدير عامل